برتربلاگکانال تلگرامی برتربلاگمجله اینترنتی برتربلاگ@bartarblog@bartarblogبرتر بلاگبه جمع ما بپیوندید

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

1. آقایون خانما، جنگ تموم شد. میتونین از سنگرا و پناه گاهتون بیاین بیرون به زندگیتون برسید.

2. دقیقا به همین نسبتی که شب دلت نمخواد بخوابی صبح هم دلت نمیخواد بیدار بشی.

3. بچه های الان واسه خودشون اتاق دارن زمان ما بچه ها گوشه داشتن مثلن میگفتن بچه برو یه گوشه بگیر بشین.

4. لاک‌پشتا میدونن آخرش هیچی نیست که عجله‌ای ندارن.
بقیه در ادامه مطالب...





کمپ بارسلونا در ایران
 

5. الان دیگه تک و توک صدای ترقه میاد از تو کوچه..فکر کنم اومدن به سربازای مجروح دشمن تیر خلاص میزنن.

6. دیشب کیم جونگ اون بمب هیدروژنی زد بقل خونمون و با موفقیت آزمایش کرد.

7. ‏من نمیدونم چطوری تونستم 9 ماه رو بدون اینترنت تو شکم مادرم تحمل کنم.

8. ‏فرهاد مهراد وقتی روز چهارشنبه سوری آتیش بازی ملت رو میدید سرش رو تکون میداد و میگفت: تورو خدا بببین با کیا زمستون رو سرکردیم.



اینو گذاشتن پلیس راه زیرش بنر زدن که کمربند ایمنی ببندید. والا هرچی فکرمیکنم این اگه میبست هم زنده نمیموند.
 

9. کره شمالی به دنبال به دست آوردن تکنولوژی ساخت نارنجک های اکلیل سرنجیه.

10. آخر سال باید دو هفته تعطیل کنن که ما وقت کنیم جمع بندی کنیم، بازم جمع بندی نکرده مجبوریم سال جدید رو شروع کنیم.

11. اگه نامزد داشتم الان بش مسج میزدم "در مجلس ما عطر میامیز که ما را، هر لحظه ز گیسوی تو خوش بوی مشام است، كوتاهشونم نكن."

12. یه سریم عوض اینکه اینستاگرم بسازن تا لحظات به یاد ماندنی درش ثبت کنن لحظات به یاد ماندنی می سازن تا در اینستاگرم ثبت کنن.


سنگر بگیریییین!
 

13. من دقیقا یه موجودى هستم متضاد زامبى، اونا مرده ى متحركن من زنده ى بی تحركم.

14. وزارت دفاع میتونه نیروهای زیادی رو از دیشب استعدادیابی کنه. یکیش همین پسر همسایمون.

15. دیدی با بعضی‌ها حرف میزنی ناراحت میشن یهو میگن بای! بابا خب یه battery low بده اول.

16. حافظ یه جور میگه دوش دیدم انگار ما حموم نداریم، نمیبینیم.

17. دفعه اولی که رفتم قهوه خونه یارو گفت چی میخواید؟ گفتم قهوه، گفت نداریم، گفتم خونه، انداختم بیرون.خب نامردا آدم با مبتدی اینجوری برخورد میکنه؟

18. هر وقت زنگ بزنی آموزش دانشگاه یکی گوشی رو برمیداره میگه: کاری از ما ساخته نیست، بفرمایید.

19. تو اسلامشهر یک خونه که داخلش مواد محترقه بوده منفجر شده و 4 کشته و چندین زخمی داشته.فکر کنم ترقه ای که ساخته بودن با همکاری وزارت دفاع بوده.

20. منو داداشم وقتی جوک واسه مامانم میگیم باید براش توضیح بدیم که این جوکه و واقعیت نداره.


نمایی از خانی آباد، دیشب
 

21. با یه بدبختی زیر میزمو تمیز کردم باید دست تک تک مهمونا ر بگیرم ببرم نشونشون بدم.

22. صدبار گفتم بازم میگم کاش کادو تولد دادن به صورت حذفی بود نه رفت و برگشت.

23. انقدر مواد مخدر صنعتی نابودکننده اومده که رفیق مارو دیروز با تریاک گرفتن بردنش توی میدون محلمون ازش تقدیر کردن.

24. لباسشویی اینقدر خاطرش عزیزه که وقتی می‌لرزه می‌خوام برم بغلش کنم بگم هیچی نیست عزیزم، آروم باش، الان تموم می‌شه.


جواد اسم شهر با ف چی نوشتی؟
 

25. دوستان در صحنه احساس می کنن ما خجالت می‌کشیم که نمی‌ریم بیرون، از بیرون بمب و نارنجک میندازن تو حیاطمون. شرمنده شدم.

26. دیشب چراغا رو خاموش کردم، حداقل توسط هواپیماهاشون شناسایی نشه خونه مون.

27. یدونه نارنجک زدن تو کوچه که همونطور که شیشه خورده ها رو هوا معلق بود، بلند شدم دستم رو گذاشتم رو سینه‌ام و سرود ملی سوریه رو خوندم.

28. تو نونوایی یه کارتن کوچیک گذاشته بود روش نوشته بود عیدی ما یادت نره. منم از توش ده تومن عیدی برداشتم برا خودم. دمش گرم به یادمون بود.



پشت صحنه فوتبالیستا
 

29. هر سال چارشنبه سوری من رسماً یاد نبرد چالدران می‌افتم که دشمن توپ و تفنگ داشت، ما نداشتیم، و علی رغم رشادت فراوان شکست خوردیم.

30. امریکا و اروپا اگه ازمایش موشکی رو تا حالا نقض برجام ندونن با تصاویری که از مراسم چهارشنبه سوری مخابره میشه شکشون برطرف میشه.

31. باز زمان جنگ خوب بود قبل انفجار صدای سوت میومد میخوابیدن رو زمین، امشب داری راه میری یهو میبینی تو خشتکت نارنجک ترکید.

32. امشب یک پیراهن خریدم، این قدر دوستش دارم که کلی تکونش دادم تا خوابش برد.یک لیوان آب سرد هم گذاشتم بالای سرش نصف شب تشنه ش شد بخوره.
33. رئیس سازمان غذا و دارو از یه طرف باید به وضعیت لوبیا تو قرمه سبزی رسیدگی کنه ازطرف دیگه باید حواسش بمیزان متفرمیک اسید تو آنتی هیستامین باشه.

34. تو مستراح عمومی یكی فین كرد، یه لحظه فكر كردم داره به زبان آلمانی یه چیزی ازم میپرسه.

35. یه دوست دارم بهش می‌گیم «شهرام جزئیات». مثلا یادشه بهار ۸۳ سوار ماشین بوده با دنده سه داشته می‌رونده برگشته به بغلیش گفته فلان.

36. من همیشه تو ایام عید طوری با بچه های فامیل رفتار کردم که هر وقت تو خونه بهشون میگن حاضر شید بریم خونه فلانی میگن نه مرسی میخوایم درس بخونیم.

منبع:گروه اینترنتی سالی جون



طبقه بندی: خنده بازار(با لبخند وارد شوید)،
برچسب ها: خندوانه، خنده بازار، عکس خنده دار،

تاریخ : پنجشنبه 27 اسفند 1394 | 06:08 ب.ظ | نویسنده : برمک | نظرات
جملات جادویی که مردتان را مسحور شما می‌کند
تقویت باروری؛ ویژه آقایان
خانم بازیگر با چهره متفاوت و اسلحه گرم +عکس
علاقه دختر نوجوانمان به آرایش کردن را چگونه مدیریت کنیم
زره پوش شهری!(+عکس)
شکارچی پهپاد!(+عکس)
به این دلایل کار با وزنه را فراموش نکنید
آشنایی با بهترین گیاهان دارویی
مد و حجاب/ هانا تاجیما؛ طراح مسلمان ژاپنی
برای کنترل فشار خون خود آب بنوشید!
بیماری‌هایی که با کمبود خواب پیوند خورده‌اند
آشنایی با این بنز نفس را بند می‌آورد (+عکس)
ده توصیه کاربردی برای اینکه مثبت‌اندیش باشید
ویروسی مرموز که چاقتان می‌کند
چگونه می‌توانید یک دوست خوب باشید؟
صله رحم و اینهمه برکت در زندگی!
چگونه و در چه زمانی کودک خود را تشویق و تنبیه کنیم؟
مبارزه عقاب و پهباد
با بی‌وجدانی چه کنیم؟
زخم معده و مصرف مرکبات
بهترین مواد غذایی برای داشتن موهایی سالم و قوی
چگونه سالمند با نشاطی داشته باشیم؟
روش‎های موثر برای غلبه بر ترس
فواید و خواص نوشیدن آب گرم
مغز وقت اضطراب!
7 عارضه ای که بیکاری برای جامعه به وجود می آورد
قاصد مرگ نباشیم
موشک جواب موشک!
از آقای استرس دور بمانیم!
به فرزندانمان مجال کودکی بدهیم!
سایت ماه اسکین طراح قالب وبلاگ رایگان با امکانات عالی
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.